لک کیست، لکی چیست؟
لک ها گروهی مستقل از اقوام آریایی هستند که در استانهای لرستان، کرمانشاه، ایلام، همدان، کرکوک، خانقین و بخشهایی دیگر از کشور عراق سکونت دارند. گروه هایی نیز به مناطق متعدد کشور از جمله به شهرستان های کجور، کلاردشت، تیت دره، مکارود در شمال و گروهایی نیز به استان های فارس، قزوین، شمال خراسان و ورامین در استان تهران تبعید شده اند. این قوم یکی از سه شاخه ی اصلی اقوام آریایی به نام مادها هستند که نخستین حکومت و تمدن مدرن را در غرب ایران زمین بنیان نهادند. زبان آنها بازمانده زبان های اصیل اوستایی و پهلوی است که به دلیل شرایط خاص جغرافیایی این مناطق، کمتر دچار تغییر و تحول شده است.
زبان لکی در میان مردمان ساکن در جنوب نواحی غربی ایران (در قسمتهایی از کرمانشاه و ایلام) و نواحی سردسیر شمال و شمال غربی استان لرستان رایج است و هم اکنون انبوهی از مردمان این مناطق بدان تکلم میکنند. حوزه گسترش گویش لکی به ترتیب از شمال شرق به شمال غرب عبارتند از :
بخش چقلوندی یا هرو در شمال شرق،زاغه و بخشهایی از شهرستان بروجرد. بیشتر لک زبانان بروجرد در بخش سیلاخور(منطقه چالان چوالان)هستند.
شهرستان سلسله یا الشتر در شمال
شهرستان دلفان یا نورآباد در شمال غرب
مناطق شمال و شمال غربی شهرستان کوهدشت و نواحی شمالی بخش چگنی
بخشهايي از شهرستان شيروان چرداول-دره شهر و آبدانان.
در کردستان عراق(جنوب کردستان) تعداد گویشوران لک بیشتر از ایران است.
شهرهای صحنه،کنگاور،سنقرودینوردر استان کرمانشاه و بخشهایی از تویسرکان، نهاوندواسدآباد در استان همدان.
در میان مناطق یاد شده، دهستان قلایی واقع در جنوب شهرستان سلسله و نیز طوایف امیر، در شمال دشت الشتر به گویش لری تکلم میکنند. شهرستان دلفان در بخش لکیزبان مرکزیت دارد و تقریبآ همه اهالی آن به لکی سخن میگویند، از اینرو میتوان این شهرستان را مرکز لکستان دانست.
گویش لکی با گویشهای جنوبی زبان کردی به ویژه گویشهای سورانی و گورانی نزدیکی دارد و از دیدگاه زبانشناختی لکی حلقه میانی زبانهای کردیتبار و فارسیتبار به شمار میآید. زبان کردی و شاخههای متعدد آن از دیدگاه تحولات تاریخی زبانها و لهجههای ایرانی جزو زبانهای "شمال غربی" ایران محسوب میگردند. البته برخی ادعا کرده اند که زبان لکی عضوی خارج از زبان کردی و لری میباشد. درتاریخهای گذشتگان از جمله تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی از الشتر به عنوان یکی از ایالات بزرگ کردستان یاد شده است.
یکی از ویژگیهای گویش لکی، دارا بودن آثار نوشتاری است. برخی از این آثار متعلق به فرقه یارسان (اهل حق) میباشد. گروهی از تیرههای لک دلفان پیرو کیش یارسان میباشند. گویش لکی از لحاظ ساختار زبانی و اشتراکات واژگانی از گویشهای لری کاملاً متمایز است. این گویش با توجه به دگرگونیهای آوایی زبانهای ایرانی در دوره باستان و میانه پیوندگاه گویشهای ایرانی "شمال غربی" و جنوب غربی را تشکیل میدهد. در حالیکه زبان لری و شاخههای آن جزو زبانهای ایرانی "جنوب غربی" (فارسیتبار) شمرده میشوند.از ویژگیهای لکی، داشتن فرهنگ غنی مکتوب است. برخی آثار سرایندگان لک در تذکره به همت مرحوم اسفندیار خان غضنفری تحت عنوان "گلزار ادب لرستان" گردآوری شده است. این تذکره با لری پیوندی ندارد. از دیگر آثار مکتوب میتوان به سرودههای اهل حق نظیر: کلام خان الماس، نامه سرانجام، هفتوانه اشاره کرد. دیگر اثر مشهور شاهنامه لکی است که اخیرا انتشارات اساطیر آن را منتشر کرده است و...
|
لرستانيهاي مقيم تهران بيانيه ديگري براي اعتراض به توهين ديگري از يك رسانه ملي ديگر نوشتند!
براي گوشهاي سنگين يك «خبرگزاري» (گام ديگري براي اعتراض به خبرگزاري ايرنا) | |||
|
آنچه كه در خبرگزاريها مهم است كيفيت آن است ، زيرا هر كدام كه به راستي وراستگويي نزديكتر باشد ، شوق انسان را به گوش دادن بيشتر مي كند ... حضرت امام خميني (ره)
در فصل پاياني سالي كه از سوي رهبر انقلاب سال «وحدت ملي و اتحاد اسلامي» خوانده شد و در روزهاي آغازين سالي كه يونسكو آنرا سال «توجه به زبانهاي درحال زوال» ناميد، شاهد برخي اتفاقات هستيم كه باعث مي شود آن انرژي و قوتي كه بايد مصروف تقويت وحدت ملي و بازسازي و قوت بخشي يكي از زبانهاي ايراني شود در اعتراضات و گلايه نويسي هايي بگذرد كه مشخص نيست پيامد آن چه خواهد بود.
خبرگزاري ايرنا هيچ واكنشي نسبت به اعتراض و تذكر نشريه لور و دهها وبلاگ و سايت ديگر نشان نداد، اين خبرگزاري حتي به خود زحمت اصلاح يك غلط املايي را هم نداد و قدمت زبان لكي (كه تقريبا تمام ميراث ادبي مكتوب مردم لر از قرون اوليه اسلامي به همين زبان است) هنوز در اين رسانه ملي و مهمترين خبرگزاري كشور و زبان فارسي 40 سال است. اگر اين اشتباه از يك نشريه چاپي سر زده بود قابل اغماض و گذشت مي نمود چراكه قطعا چنين سهو و بي دقتي هاي نخواهد توانست آسيبي به اعتبار زبان مردم لر بزند، اما حداقل انتظاري كه از يك پايگاه اينترنتي مي رود اينست غلط املايي خود را به احترام درخواست و اعتراض مخاطبان تصحيح كند، كاري كه شايد بيش از دقيقه اي و جز چند ضربه به صفحه كليد نياز نداشته باشد. خبرگزاري ايرنا اين كار را نكرد، اين يا به بي توجهي اين خبرگزاري نسبت به درخواست و اعتراض ما بر مي گردد و يا به بي اطلاعي آن خبر!!گزاري از اين اعتراضها.
آيا يك خبرگزاري با وجود داشتن سه دفتر در استان لرستان و دهها نفر خبرنگار و همكار در اين منطقه نبايد از مطالب و محتواي وبلاگها و سايتهاي استان با خبر شود؟ به نظر بنده عدم واكنش ايرنا به اين اعتراض از سر بي اطلاعي نيست بلكه مساله اصلي بي توجهي، تحقير و بي اعتنايي به مردم معترض است. در اين صورت بايد به حال مملكتي گريست كه گسترده ترين خبرگزاري آن تعلق و گرايش به مردم ندارد، چراكه معترضان به اين گزارش غير علمي و غيرمستند از يك گروه، گرايش سياسي، و طبقه اي و.. خارج يا در حاشيه مردم نبودند بلكه جزوي از نيروهاي فرهنگي و اهل قلم و مطبوعات لر بودند. توهيني ديگر از يك «رسانه ملي» ديگر و بيانيه اي ديگر.. به نظر مي رسد كميته دانشجوئي انجمن لرستانيهاي مقيم تهران (در كنار تشكلهاي ديگري مثل «كانون لر بختياري ايرانيان» در خوزستان) در حال حاضر از معدود تشكلهاي مدني رسمي و فعال داخل كشور است كه نسبت به مسايل هويتي و فرهنگي لر واكنش نشان مي دهد، اين تشكل در تازه ترين فعاليت خود بيانيه اي اين بار در نكوهش يك ميان پرده تبليغاتي شركت گاز كه بارها از تلويزيون ملي كشور پخش مي شود و حاوي توهين و تحقير مردمي است كه به زبان لري بروجردي و ملايري سخن مي گويند صادر نموده است (اين بيانيه را مي توانيد اينجا مطالعه كنيد). اين حركت و جسارت انجمن لرستانيهاي مقيم تهران جاي قدرداني و خسته نباشيد دارد اما نبايد فراموش كنيم يك بيانيه و يك اعتراض بايستي به دنبال نتيجه باشد وگرنه شكست خورده تلقي خواهد شد. سال گذشته در اثر اعتراضات جنبش مردم لر به برخي توهينها و بي ملاحظگي ها يك نشريه تعطيل شد (نشريه پرسش) و يك نشريه وادار به عذرخواهي گشت (نشريه كيهان كاريكاتور)، اين اعتراضات مدني و منطقي اگرچه نه كامل اما در حدي كه احساس رضايتي در معترضان به وجود بياورد به نتيجه رسيد، بايد به اين بيانديشيم كه چگونه مي توانيم بدون خروج و عدول از اصول مدني و منطقي اعتراض پيگير نتيجه نيز باشيم. شخصا تا زماني كه طرف مورد اعتراض هيچ واكنشي حتي در حد اصلاح يك غلط املايي نيز نشان نمي دهد صدور بيانيه اي ديگر را بي ثمر مي دانم، اگر بناست انجمن لرستانيها بيانيه ديگري صادر كند بهتر است به فكر بيانيه شماره دوم خود در همان موضوع قبلي (گزارش ايرنا) باشد، و يادآوري اينكه چه شد؟! بايد بپرسيم دليل اين بي اعتنايي چيست؟ اگر كم اطلاعي است بايد صدايمان را بلاتر ببريم بلكه «گوشهاي سنگين خبرگزاري اي كه قرار است گوش و زبان يك مملكت باشد» فرياد ما را بشنود. يك پيشنهاد.. بنده به عنوان كوچكترين عضو اهل قلم لرستان، و به عنوان يك وبلاگ نويس پيشنهاد مي كنم حال كه متاسفانه ايرنا صداي ما را نشنيده و مطالب ما را نخوانده مي گيرد گام ديگري برداريم و از طريق ايميل و صفحه ارسال پيام خطاي تايپي (مساله 40 سال بودن قدمت زبان لكي)، و اشتباه علمي (فارسي محلي خواندن يكي از پرجمعيت ترين شاخه هاي زبان لري) و پيش بيني نادرست جامعه شناختي (از بين رفتن زبانهاي لري تا 10 سال اينده) اين رسانه را بدان گوشزد كنيم. همانطور كه اعتراض ايميلي چند سال پيش به اقدام مجله «نشنال جئوگرافيك» در كاربرد نام جعلي «خليج عربي» نتيجه داشت و همانگونه كه سال پيش گوگل با ايميلهاي اعتراض آميز هم وطنان متوجه اشتباه خود درباره شهر تبريز –اين سايت عنوان كرده بود اين شهر متعلق به اذربايجان است و فعلا در خاك ايران قرار دارد- شد ايرنا هم وادار به اصلاح گزارش خود شد. يكبار ديگر لازم است اهيمت و جايگاه ايرنا به عنوان خبرگزاري رسمي كشور و بزرگترين بنگاه خبري زبان فارسي و گسترده ترين خبرگزاري ايراني يادآوري شود. براي اعتراض و ارسال ايميل به صفحه مربوط به ارسال پيام براي مديران اين خبرگزاري به نشاني زير برويد:
|
خانه بی صاحب (مال بئ صاؤ) داستان کوتاهیست که دوست عزیزم آقای عیسی قائدرحمت بر اساس یک حکایت کهن بازنویسی کرده اند و من آنرا با برگردان فارسی اش اینجا آورده ام، داستان خانه بی کس و صاحب با همه سادگی و کوتاهی اش قصه دراز بی سر و سامانی امروز لرستان است، درد دلی است با پیران و جوانانی که هر یک به گونه ای دغدغه های سرزمین اجدادی را به دست بی عنایتی سپرده اند.
|
بی بی بی، يض مالئ بي، يض مالئ ائ ولاتئ بي، اضِ ائ مال چضار آأم بي، هر چضاران بئ همال و بئ دغدغض، يض باؤض ريچرمئ، يض داأا دَم قلپي، يض دت اضل شي و يض کر اضل ژنئ... |
یکی بود یکی نبود، در سرزمینی خانه ای بود، در این خانه چهارنفر زندگی می کردند، هر چهار نفر بی قید و بی توجه، پدری پیر، پیرزنی فرسوده، دختر و پسری دم بخت... |
|
هر کوم ائ يانض هر وض هول ؤژ بي، کار وض مال نأاشتن، خاؤ و خيالا ارا دِر بي. مال بئ کس مني، چَقِچق وض تيرظ کَتي، ترک ائ ديوار کتي، درينجض وشا بيتئ، طاشقض دِندِني بيتئ، درگا ائ گيژنگ ايرض مائ، چينض ائ يض ظا رميائ، هيچ کوم وض فکر مال نوين، هيچ کوم قيد وا و واران نوين، هر کوم حساؤ جائ داشتن، هر کوم دل وض جائ داشتن، پيرظ دل وض مزارسو، جضيظظ دل وض حصيرو.. |
هر کدام از اینها نگران خویشتن بودند، کاری به وصًعیت خانه نداشتند، هوش و حواسشان به خارج از خانه بود، خانه بی صاحب مانده بود، ستونهای چوبی خانه به سر و صدا افتاده بودند، دریچه های سقف گشاد شده بودند، طاقچه ها فرسوده شده بودند، دروازه از پاشنه در آمده بود، هیچ کس به فکر خانه نبود، هیچ کدام در اندیشه باد و باران نبودند، هر کدام فکر و دلشان به جای دیگری بود، پیران در اندیشه گورستان و جوانان در اندیشه تشکیل خانه و خانواده ای دیگر! |
|
باؤض پيرض و داپيرض مؤتن ايمض صضّ دضّ صضّ مَمريمون مالمون ارا چئض، دتض مؤت مض خو صضّ دضّ صضّ شي مَکَم مالم ارا چئض، اضَ کُريشض مؤت مض کض صض دض صض ژنم سينئ و مچم اريا ائ مالم ارا چئض. |
پدر و مادر پیر می گفتند ما فردا پس فردا خواهیم مرد، خانه به چه دردمان می خورد؟! دخترک می گفت من فردا پس فردا شوهر خواهم کرد این خانه به چه کارم می آید، پسرک نیز می گفت من فردا پس فردا زن خواهم گرفت و خانه ای دیگر خواهم ساخت، این خانه به چه کارم می آید؟! |
|
هر هانض بي تا زمسو هت ويَر و وا و واران هت اما نض داپيرض و باؤض پيرض مرتن نض کرض و دتض داؤت کردن، هانض بی کض وا و واران هت، مال رميا، سرما هت، گرگظ هتن هر چضار حواردن.
لریاتی |
همین بود تا اینکه زمستان آمد، برف و باد و باران آمد، اما نه پدر و مادر پیر مردند و نه پسر و دختر ازدواج کردند، باد و باران آمد، خانه فرسود و بی صاحب خراب شد، سرما آمد، گرگان آمدند و هر چهار نفر را خوردند!! |
|
|
آشنايی با دو تن از شاعران لک زبان
دلم زخمی و پُر درده، بئیر گوش تموم خو خو یا لُر بین فراموش
مرحوم اسفندیار غضنفری امرائی و برادر بزرگش مرحوم اسداله امیرپور امرائی هر دو از فرزندان نظر علی خان امرائی (ملقب به امیر اشرف) خان مقتدر منطقه ی طرهان می باشند.
شایان ذکر است ،مرحوم نظرعلی خان امرائی خود نیز طبعی روان داشته است، که متأثر از طبع عشیره ای و صفای ایلیاتی وی بود. اکثر فرزندان مرحوم نظرعلی خان امرائی از مشاهیر و نخبگان لرستان بوده اند. که در این بین به معرفی دو تن از این فرزندان با طبع و ذوق می پردازیم.
اسفندیار غضنفری امرائی
شادروان اسفندیار غضنفری امرائی به سال 1296 در منطقه ی کوهدشت دیده به جهان گشود .مرحوم غضنفری امرائی کار شعر و شاعری را بعد از برخورد با مرحوم اسداله خان کمالوند(مفلوک) دیگر شاعر گرانقدر لرستانی آغاز نمود. استاد غضنفری امرائی با این که تحصیلات دانشگاهی نداشت اما نامی درخشان در دنیای شعر و شاعری لرستان است. ایشان سالها کارمند ادراه ثبت و اداره راه بودند . و سالها در سمت معاونت ادراه راه خوزستان و همچنین ریاست اداره راه بندر شاه سابق (بندر امام ) خدمت می کردند . ایشان پس از بازنشستگی به وطن مألوفشان لرستان بازگشتند و مابقی عمر پربارشان را به تحقیق، مطالعه و پژوهش در فرهنگ و ادب لرستان پرداختند. حاصل زندگی خانوادگی ایشان سه فرزند پسر بود که یکی از فرزندان ایشان در هجوم ارتش خونخوار بعث به خرمشهر به شهادت رسید؛ داغ فرزند بر روحیه و طبع ظریف شاعر اثرات زیادی گذاشت، مؤید این مطلب مرثیه ی جانکاهی است که استاد در داغ فرزند سرود.
ماحصل عمر پربار ادبی و فرهنگی شادروان غضنفری امرائی ، علاوه بر دیوان اشعار، تذکره شعرای لرستانی (با عنوان گلزار ادب) و تصحیح و جمع آوری دیوان میرنوروز شاعر نامدار لرستانی است. به قطع می توان جمع آوری دیوان میرنوروز را بهترین و قابل تقدیرترین کار مرحوم غضنفری امرائی دانست، که کاری بسیار سخت و مشقت بار بوده است. اسفندیار غضنفری امرائی عاقبت در سال 1372 در شهر خرم آباد دار فانی را وداع گفت.
قسمتی از یک ار غزلهای شادروان غضنفری امرائی
ای چشم خمارین که کشد سرمه ی خوابت؟ وی جام بلورین که خورد باده ی نابت؟
خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر از خواب برآرم که نبینند به خوابت
ای شمع که با شعله ی دل غرق به اشکی یا رب تو چه آتش که بشویند به آبت
در پیچ و خم وتابم از آن زلف- خدا را ای زلف که داد این پیچ و خم و تابت؟
عکسی به خلایق فکن ای نقش حقایق تا چند بخوانیم به اوراق کتابت....
ای پیر خرابات چه افتاده که دیریست در کنج خرابات نه بینند خرابت
دیدی که چه غافل کندت قافله ی عمر بگذاشت بشب خوابت و بگذشت شبابت
در دیر و حرم زخمه ی سنتور عبادت جامی به مجازات زد و راهب به ربابت
ای آه پرافشان بسوی عرش الهی خواهم که به گردی نرسد تیر شهابت
شادروان اسداله امیرپور امرائی
شادروان اسداله امیرپور امرائی یکی از بهترین شعرای وسخن سرایان معاصر لرستان است که او را نیز همچون برادرش باید از بزرگان شعر و ادب لرستان به شمار آورد.
وی به سال 1285 در منطقه ی کوهدشت متولد شد و از سن 16 سالگی به تشویق پدر به شعر و شاعری روی آورد. هنر اصلی وی در طنز پردازی و خلق معانی تازه در شعر طنز بوده است که در این راه از بزرگانی چون عبید زاکانی تبعیت می کرد. مرحوم امیرپور امرائی با روزنامه های طنز آن زمان همکاری داشت. و مطالب طنز آمیزش در نشریه فکاهی توفیق منتشر می شد. وی با ابوالقاسم حالت و غلامرضا روحانی -دو شاعر طنز پرداز ایران- مشاعره و تبادل نظر داشت. شادروان امیرپور امرائی در سال 1365 چهره در نقاب خاک کشید.
در زیر بخشی ازقطعه لَکی « دل سزیا » (بمعنی دل سوخته) از کارهای زیبای شادروان اسداله امیرپور امرائی به زبان مادریش است.
دل سزیا
باز دِلوَر شو هَت و کارِم به جُز زاری نِی یه شیوه ی عشقت به جز دیوانه آزاری نی یه
خسته ی مهر تونم ، نازنینا مَرحمی آه سرد و رنگ زردم ژَه بیماری نی یه
مِن چو ایوانم مداین گرد و خاکم باد بِرد سُس و بی ارکانِم یقین محتاج معماری نی یه
کشته تیغ تونم، نه کشته ی تیغ پدر عشوه کَم کَه زخم مِه محتاج نوش داری نی یه
هر شوان اَر سیل خوین اِژ دیدگانم رِی به که دَر قِبال عِشق تو گیانم بِزان کاری نی یه
ترجمه:
بازهم دلبر شبانه آمد و کار من به جز زاری نیست / شیوه عشق تو جانا به جز دیوانه آزاری نیست.
خسته ی مهر تو ام ، نازنینا مرحمی / آه سرد و رنگ زردم از بیماری نیست
من همچون ایوان مداین گرد و خاکم را باد برده است/ سست و بی ارکانم و یقین محناج معماری نیستم
کشته تیغ تو ام نه کشته ی تیغ پدر / عشوه کم کن ، زخم من محتاج نوشدارو نیست
هر شب حتی اگر سیل خون از دیدگانم جاری گردد / در قبال عشق تو جانا بدان که کاری نیست
مهر پارسی
|
فرهنگ و ادبیات لَک |
||||||
| ||||||
|
| ||||||
زاگرس نشينان قوم لك
قوم لك يكي از اقوام ايراني ساكن در منطقه غرب ايران هستند و به عبارتي جزو زاگرسنشينان به حساب ميآيند. اين مقاله به بررسي وضعيت جغرافيايي و سرزمين لكها، زبان و موسيقي، مذهب، آداب و رسوم و مراسم ازدواج آنان به طور خلاصه ميپردازد.
پراكندگي جغرافيايي
![]() |
لكها از حيث پراكندگي در ميان چهار استان غرب كشور قرار دارند. يعني درجنوب استان همدان، شمال غربي و غرب استان لرستان، شمال شرقي و شرق استان كرمانشاه و قسمتهاي شمالي استان ايلام، زندگي ميكنند...
گفتني است در زمان فتحعلي شاه قاجار چند تيره از لكها به ظهران چاي زنجان رفته و ساكن شدند. ويليام پرايس كه سمت منشيگري سرگور اوزلي را داشت به هنگام سفر طولاني خود از بوشهر به آذربايجان در اين ده ماند و در سفرنامه خود به نام منزل به منزل، در منزل 54 از آنها ياد كرده است.
دره سيمره
دره سيمره بخش اصلي سرزمين لكها را تشكيل ميدهد. اين دره در غرب كشور و در ميان رشته كوههاي زاگرس قرار دارد. منطقه سيمره از استان همدان تا استان ايلام را در برميگيرد. از شمال محدود است به استان همدان كه تقريبا يك ششم از خاك اين استان را شامل ميشود. از سمت جنوب به جلگه دزفول و كبيركوه در استان ايلام ختم ميشود و بيش از چهل درصد خاك ايلام را در برميگيرد. از سمت غرب محدود است به استان كرمانشاه و اشغال يك سوم از خاك اين استان و از سمت شرق به استان لرستان محدود ميباشد كه 65 درصد از جمعيت اين استان را لكها تشكيل ميدهند. سيمره يكي از درههاي باستاني غرب كشور است، كشفيات باستان شناسي - به ويژه مفرغهاي لرستان - و همچنين نمادهاي تاريخي فراوان حاكي از قدمت زندگي بشر و تمدنهاي باستاني در اين منطقه است راولينسون ميگويد: (به نظر من سيمره در اصل سمبنه )sambana( بوده كه آنهم تحريفي است از سبدان )sabadan( يعني همان شهري كه ديدرو از آن نام برده و اسكندر هنگامي كه براي بازديد ازكلني از شوش عازم شهر (celonسيروان يا كيلون) بوده از آن عبور كرده است. به نظر ميرسد دژ محكمي كه در كوههاي شرق تيسفون وجود داشته و خسرو پرويز به هنگام تهديد تيسفون از طرف امپراطور هراكليتوس زنان و فرزندان خود را به آنجا منتقل ميكرده در سيمره قرار داشته است.)
زبــان
زبان يكي از ساختهاي موثر در ارتباط بين اعضاي يك جامعه است. (زبان نحوه ديدن انسان و تفكر او را شكل ميدهد يعني هم برداشت از خودش و هم برداشت از جهانش، زبان واسطهاي است كه ما در آن زندگي ميكنيم.) قواعد زباني فهم افراد از جهان فرهنگيشان را شكل ميدهد. همچنين با ارائه دركي مشترك سبب سهولت روابط اقتصادي، اجتماعي، سياسي و ترجيح قائل شدن براي استراتژيهاي فردي و جمعي است. وجود وحدت زباني براي قوميت تا آنجا با اهميت است كه رونالد برتون ميگويد: (اگر عدم پيوستگي يا نبود پايگاه سرزميني مانع اصلي بر سر راه تشكيل يك دولت يا زير دولت (قوم) است نبود هويت زباني يا انسجام زباني نيز ميتواند مشكل بزرگي در اين زمينه به حساب آيد. در چنين چشماندازي است كه تمام جنبشهاي قومي تاكيد خود را بر ضرورت حفاظت از زبانهاي مورد تهديد بر ايجاد وحدت زبان در شرايط نبود چنين وحدتي و ايجاد استانداردهاي مشترك و سرانجام بر گسترش زبان در تمامي بخشهاي قوم ميگذارد.)
پراكندگي زبان لكي منطبق بر پراكندگي جغرافيايي آنهاست (به طور كلي محدوده زبان لكي از تلمبه خانه شركت نفت رازان واقع در شمال شرقي خرمآباد شروع و از آنجا به صورت نيم دايرهاي به جانب غرب ادامه يافته و منطقه هرو، اليشتر، خاوه(دلفان) را در بر گرفته و سپس مناطقي را از استان كرمانشاه چون دهستان هرسين و قسمت جنوبي دهستانهاي عثمانوند و جلالوند را فرا ميگيرد. اين زبان در مناطقي از استان ايلام نيز رايج است، چنانكه محدوده آن از دهستان زردلان شروع و سراسر دهستان هليلان را در برميگيرد... دامنه زبان لكي در استان ايلام از هليلان به طرف سيمره كشانده ميشود. بيشتر اهالي سيمره به زبان لكي گفتگو ميكنند.)
![]() |
تحقيقات زيادي در مورد ريشههاي تاريخي زبان لكي صورت نگرفته است. سرهنري راولينسون اولين كسي است كه به طور مشخص متوجه رابطه بين زبان لكي با زبان پارسي باستان شد. وي ميگويد: (زبان لري (لكي) با كردي كرمانشاهي كمي فرق دارد و اگر كسي به يكي از اين دو گويش آشنا باشد ديگري را به راحتي ميفـهمد) تاكنون اين گويشهاي رايج در منطقه كوهستاني زاگرس را بازمانده زبان پهلوي ميدانستند ولي به عقيده نگارنده اين نظر بياساس است، من بر اين پندارم كه زبان لري (لكي) از فارسي باستان مشتق شده كه همزمان با زبان پهلوي به طور جداگانه و مشخص صحبت ميشده است.
پس از زبان، موسيقي برجستهترين ويژگي هويت قوم لك است. نغمهها، آواها و آوازهاي باقيمانده از موسيقي لكي بيانگر اصالت، ريشهدار بودن و خاص بودن است. موسيقي لكها از حيث محتوايي شديدا تحت تاثير محيط طبيعي، نوع معيشت و آداب و سنن است. در چندين دهه گذشته كه اين منطقه بيشتر روستايي و كوچنشين بودهاند در انجام فعاليتهاي روزمره و مراسمي چون عروسي و عزا، موسيقي نقش فعالي داشته است. گفتني است از سازهاي رايج در اين منطقه سرنا، دهل، ني و تنبور را ميتوان نام برد.
آداب و رسوم
از آنجا كه لكها بخشي از كشور ايران هستند، از حيث رسوم با ديگر ايرانيان شباهتهايي دارند از جمله عيد نوروز، چهارشنبه سوري، عيد قربان، عيد سعيد فطر. علاوه بر اشتراكات مذكور آنها رسوم خاص خود را نيز دارند كه قابل دستهبندي به دو گونهاند. اول، رسومي كه با ورود مدرنيته حضور چنداني در زندگي آنها ندارند. اين رسوم اغلب مناسك گذار هستند.
مانند دنان روكي (مراسم دندان درآوردن كودكان) و ... دوم، رسومي كه عليرغم ورود مدرنيته نه تنها از بين نرفتهاند بلكه با قدرت بيشتري همچنان خود را مينماياند مانند مراسم عزاداري (پرس يا چمر) و مراسم عروسي. مورد اول هيچ گونه عنصر فرهنگي از ديگر فرهنگها را نپذيرفته است و خاص لكهاست اما مورد دوم عناصري از ديگر فرهنگها را پذيرفته است يا به عبارتي ديگر تحت تاثير جهاني شدن قرار گرفته است.
پديده مرگ در ميان لكها اهميت زيادي دارد برخلاف ديگر جاهاي اين كره خاكي كه مرگ تحت نظارت نظامهاي تخصصي و اتاقهاي بيمارستان و به دور از حضور افراد خانواده، دوستان و آشنايان طي ميشود، در ميان لكها با يك وداع كاملا عاطفي، انساني و با آرامش تمام و در كنار عزيزان صورت ميپذيرد. همه اقوام، دوستان و آشنايان به بالين فرد در حال احتضار دعوت ميشوند تا وي به راحتي مرحله گذر به جهان ابدي را طي كند. بعد از مرگ تمام طوايف و آشنايان براي مراسم خاكسپاري (سرلش) دعوت ميشوند، اكثر افراد اين دعوت را ميپذيرند. اغلب بيش از آن تعدادي كه دعوت ميشوند در اين مراسم حضور مييابند. در اين مرحله مراسم بزرگي براي متوفي برگزار ميشود هر چند كه ممكن است برخي اين مراسم را اتلاف وقت و سرمايه تلقي كنند، اما بنظر ميرسد كه چنين نيست چرا كه اولا اين مراسم همبستگي اجتماعي را دوباره تحكيم ميبخشد و دوم اينكه بازماندگان متوفي به راحتي با مرگ عزيز از دست رفتهشان كنار ميآيند.
مراسم ازدواج
مراسم عروسي در منطقه (لكستان) در ميان تمام ردهها و گروههاي اجتماعي يكسان برگزار ميشود تنها تفاوت قابل مشاهده تعداد مهمانان دعوت شده به اين مراسم است.
لكها عموما به اين مراسم اعتقاد زيادي دارند و آنها را به شيوهاي آييني و باشكوه برگزار ميكنند. آنها در مراسم عزا هيچ عنصر مدرني را نپذيرفتند اما در مراسم ازدواج برخي عناصر مدرن را در كنار عناصر قديمي جاي دادند. از جمله عناصر مدرني كه در عروسي لكها وجود دارد ساز ارگ به جاي سرنا و دهل، لباس عروس به جاي گلوني، دوربين فيلمبرداري، آرايش عروس و استفاده از ماشينهاي جديد به جاي اسب است. از جمله عناصر قديمي كه در مراسم ازدواج لكها هنوز باقي است ميتوان از رسمهاي متعدد، موسيقي، لباس زنان و رقصهاي لكي نام برد. رسمهاي متعددي كه در مراسم عروسي وجود دارند از قرار ذيلاند:
الف) هنگام تعيين شيربها و (خلات( )هديهاي است كه از جانب داماد به يكي از اقوام خانواده عروس داده ميشود) جر و بحثهاي زيادي بين خانوادهها در ميگيرد نكته جالب توجه در اين مراسم صوري بودن آن است زيرا در نهايت آنها شيربها و خلات را نميپذيرند.
ب) عروس و داماد هنگام عقد دور عقدنامه ميچرخند و اين يك رسم قديمي است.
ج) هنگام عزيمت عروس از خانه پدري مقداري نان خشك به همراه يك دستمال ابريشم به كمر وي ميبندند (اين رسم نزد همگان اجرا ميشود در زمان قديم تصور اين بوده است كه عروس با رسيدن به خانه جديد ممكن است كه گرسنه باشد و نتواند گرسنگي خود را بيان كند. بنابراين غذاي مذكور براي رفع گرسنگي وي بوده است. مضاف بر اين نشانه روزي رساني و بركت نيز بوده است.) علاوه بر اين خانواده داماد با آوردن عروس بايد يك شي هر چند ناچيز (مثلا در حد يك نعلبكي و گاهي بيشتر) را از خانواده عروس همراه خود بياورند. اين رسم نزد لكها عموميت دارد اما براي كاكاونديها و كوليوندها كاملا حيثيتي است.
د) هنگام رفتن عروس ازخانه پدر درگيريهايي بين دو خانواده به وجود ميآيد. اين درگيريها در بين همه خانوادهها هست، اما هيچكدام واقعي نيستند. انگار كه يك رسم سنتي را به جا ميآورند.
اين مقاومت در زمان گذشته نيز وجود داشته است. اين رسم كاملا صوري است و نوعي بيان خود و اداي احترام به هويت جمعي است.
ح) خانواده داماد حتي در روز روشن با چراغ توري و اسپند دود كردن به پيشواز عروس ميروند. عروس نيز بايد از روي (قرباني) رد شود و ذرهاي از لباس عروس را به خون آن آغشته كند.
و) خانواده داماد با وجود غذاهاي متعدد كه در مراسم عروسي تهيه ميشود يك غذاي محلي به نام (گنم روين( )اين غذا بسيار قديمي است و معمولا براي عروس ميبرند.
پسته و گردوي كوبيده شده را با خرما و گندم قاطي ميكنند و به آن روغن حيواني اضافه ميكنند. وجود اين غذا در عروسي ضروري و خوردن يك قاشق آن نمادين است) را نيز تهيه ميكنند و شركت كنندگان در عروسي منتظر ميمانند تا حتي اگر به اندازه يك قاشق هم كه شده از اين غذا بخورند. علاوه بر رسوم مذكور، رقصهاي مراسم ازدواج كاملا محلياند مانند شلهشله، سوار سوار، فتاپاشاي، سملي سما، گريان و دوپا... اين رقصها هر كدام با آواز و مقام موسيقي خاص خود اجرا ميشود.
پوشش زنان در مراسم ازدواج كاملا محلي و خاص است. اين لباس (كراس) نام دارد و اكثر زنان آن را ميپوشند. مراسم عروسي حتما در يك فضاي باز يا بسيار وسيع برگزار ميشود و تمايزي بين زنان و مردان وجود ندارد. روي هم رفته عليرغم حضور عناصر مدرن همچنان هويت لكي در اين مراسم حفظ شده است. نوعي همنشيني عناصر عام (جهاني) و خاص(محلي) در اين مراسم ديده ميشود.
برخي رسمهاي كهن عليرغم غيرواقعي بودنشان همچنان از حيث معنايي و هويتي برخوردارند و اين يكي از عناصر اصلي هويت قومي است.
امين آزادبخت - مهرماه 85
ضرب المثلهای لکی
1-دو برا و یه کلاون
دو برادر و یک کلاه هستند
2-سیری مردم خوشحالی تونه
سیری مردم خوشحالی تو است
3-زور هی زلتی بیاشتا
زور هستکاش جراتش را هم میداشتی
4-شنت بیه مه تا شن بکم
چهار شاخه ات را به من بده تا خرمنم را باد بدهم(تو بیکار بشین)
5-شاوار شومیه
روزگار تیره و تاری است
ارتباط گويش لكي با زبانهاي فارسي قديم
![]()
سال نو به تمامی قوم لک مبارکباد.
امین آزادبخت




